السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
245
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
افاضه و ايجاد خود ، مضاف اليه را مىآفريند و وجود آن مضاف اليه چيزى جز همان ايجاد نيست . از اينجا دانسته مىشود كه اضافهء اشراقى از سنخ وجود است و داخل در هيچ يك از مقولات نيست نه مقولهء اضافه ، نه مقولهء كيف و نه ديگر مقولات . البته بايد يادآور شد كه اضافهء مقولى گاهى به خود مقولهء اضافه اطلاق مىشود و در اين صورت مقصود از آن « هيئتى است كه از نسبت يك شىء به شىء ديگرى كه منسوب به شىء نخست است ، پديد مىآيد . » اعادهء معدوم اعادهء معدوم يعنى اينكه يك شىء پس از آنكه يك بار وجود پيدا كرد و سپس از بين رفت ، دوباره به وجود آيد ؛ يعنى دقيقا همان شىء با همان تشخص و تعينى كه داشت دوباره موجود گردد به گونهاى كه بتوان گفت اين همان شيئى است كه معدوم شده بود . فرض كنيد كسى دست خود را از بالا به پايين حركت مىدهد و اين حركت پنج ثانيه به طول مىانجامد و بعد با توقف دست ، اين حركت تمام مىشود و از بين مىرود . اعادهء معدوم يعنى آنكه همان حركت با همان تشخص دوباره موجود شود . از اينجا معلوم مىشود كه ميان اعاده و تكرار بايد فرق نهاد . تكرار امرى است ممكن كه فراوان رخ مىدهد . در مثال فوق ، اگر شخص مفروض دوباره دست خود را به همان صورت و با همان سرعت حركت دهد ، حركت نخست را تكرار كرده است يعنى مثل آن را به وجود آورده است نه عين آن را . تكرار يعنى آنكه افراد متعدد يك ماهيت كه هريك جدا و متمايز از ديگرى مىباشند و وجود خاص خود را دارند و در عين حال شبيه يكديگرند ، در طول زمان موجود شوند ؛ و اعادهء معدوم يعنى اينكه يك فرد و يك شخص در طول زمان دو بار موجود شود . اعتبار ر . ك : مفاهيم اعتبارى . اعتبارات ماهيت ما هرگاه ماهيتى مانند انسان را در ذهن خود تصور كنيم ، و آن را با توجه به عوارضى كه مىتواند به آن ملحق شود - مانند رنگ ، وزن ، نسبت مكانى ، نسبت زمانى ، علم ، شجاعت و . . . - ملاحظه مىكنيم ، نحوهء لحاظ و اعتبار ما نسبت به ماهيت انسان بر سه گونه مىتواند باشد : 1 . اينكه ماهيت انسان را مقارن و همراه با آن خصوصيات در نظر بگيريم ؛ يعنى انسان را به گونهاى لحاظ كنيم كه رنگ خاصى دارد ،